|
وقتی دل ارزش خود را از دست بدهد ... چشم هایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشد... وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی ... وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشی ... وقتی دیگر دفتر وقلم هم تنهایت گذاشته باشند ... وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند ... وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی ... وقتی احساس کنی دیگر هیچ کس تو را درک نمی کند ... وقتی احساس کنی تنهاترین تنها ها هستی ... وقتی با شمع های روشن اتاقتو خاموش کنند ... چشم هایت را ببند... واز ته دل بخند... که با هر لبخندی روحی خاموش جان می گیرد و درخت پیر جوان می شود
Live one day at a time We cannot change the past; We just need to keep The good memories And acquire wisdom From the mistakes we've made. We cannot predict the future; We just need to hope and pay For the best and what is right' And believe that's how it will be. We can live a day at a time, Enjoing the present And always seeking to become A more loving and better person. ـــKaren berry نمی توانیم گذشته را تغییر دهیم تنها باید خاطرات شیرین را به یاد سپرد ولغزش های گذشته را توشه ی راه خرد سازیم نمی توانیم آینده را پیش بینی کنیم تنها باید امیدوار باشیم وخواهان بهترین وهر آن چه نیکوست و باور کنیم که چنین خواهد شد می توان روزی را زندگی کرد دم را غنیمت شمریم و هماره در جستجو تا بهتر و نیکوتر باشیم . . . این یک روزه را زندگی کن
تو به من میخندی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب الوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک سالهاست که در گوش من آرام آرام میدهد آزارم و من اندیشه کنان که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت < حمید مصدق> تقدیم به دختر عمه عزیزم محبوبه
پر پروازی برای تو روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد . شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله راتماشا کرد. ناگهان تقلاي پروانه متوقف شدو به نظر رسيد که خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کندو با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بالهايش چروکيده بودند. آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محافظت کند اما چنين نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد . و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز کند . آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد . گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم. اگر خداوند مقرر ميکرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم به اندازه کافي قوي نميشديم و هر گز نمي توانستيم پرواز کنيم .
|
About![]()
یا چنان نمای که هستی یا چنان باش که می نمایی Archivesآذر 1388مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 Links
وب سايت نرم افزار پيام نگار دانشگاه پيام نور آستانه
وبسايت پيام نگار دانشگاه پيام نور آستانه |