تبليغاتX
آبی ترین آسمان > اگه بدونم به کجا می رم چطور ممکنه به اونجا نرسم؟

آبی ترین آسمان

مهم نیست قطره باشی یا اقیانوس مهم این است که آسمان در تو منعکس شود!

 

روز نخست عاشقی              . . .  

 

يکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صياد است که کبوتران را

پر مي دهد. و آن باغبان است که گل هاي سرخ را پرپر مي کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش

 را پرپر کرد.

 

دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان

 و مشک آهوان نرمش نمي کند، پس آهويش را دريد و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛

که عشق توفان است و نه ترمه مي ماند و نه ترنم.

 

سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان

 را مي بلعد و آن مرگ است که تن هر سروي را تابوت مي کند.

پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتي روان بر رود عشق.

 

و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار.

هزار و يکم بار که عاشق شد، قلبش اسبي بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غيرت و استخوان.

و عشق آمد در هيئت سواري با سپري و سلاحي بر قلبش نشست و عنانش را کشيد، آنچنانکه

 قلبش از جا کنده شد.

سوار گفت: از اين پس زندگي، ميدان است و حريف، خداوند.

 

                                  

 

پس قلبت را بياموز که:

 

عشق کار نازکان نرم نيست / عشق کار پهلوان است، اي پسر           

 

آنگاه تازيانه اي بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقي بود

 

 

+نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت4:39 بعد از ظهرتوسط راضیه | |