تبليغاتX
آبی ترین آسمان > اگه بدونم به کجا می رم چطور ممکنه به اونجا نرسم؟

آبی ترین آسمان

مهم نیست قطره باشی یا اقیانوس مهم این است که آسمان در تو منعکس شود!

 

خانه را مرتب کن !

 

بچه باش.بچه باش ، اما بچه ی زرنگ باش.بچه ی شرور و گیج و خنگ بدرد نمی خورد.

تو بچه ی زرنگی باش.پدر چهار تا بچه این ها را گذاشت توی اتاق و گفت این جاها را مرتب کنید تا من

برگردم.می خواست ببیند کی چه کار می کند.خودش هم رفت پشت پرده .از آن جا نگاه می کرد

 می دیدکی چه کار می کند می نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند برای خودش.

یکی از بچه ها که گیج بود یادش رفت . یادش رفت.سرش گرم شد به بازی و خوراکی و این ها.

یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.

یکی از بچه ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی گذارم کسی

 این جا را مرتب کند.یکی که خنگ بود، وحشت گرفتش.ترسید.نشست وسط و شروع کرد گریه و

 جیغ و داد که آقا بیا ، بیا این نمی گذارد جمع کنیم ، مرتب کنیم.

اما آن که زرنگ بود ، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید پشت پرده .تند و تند مرتب می کرد همه جارا.

می دانست آقاش دارد توی کاغذ می نویسد، بعد می رود چیز خوب براش می آورد.هی نگاه می کرد

سمت پرده و می خندید.دلش هم تنگ نمی شد.می دانست که همین جاست .

توی دلش هم می گفت اگه یک دقیقه دیرتر بیاید باز من کارهای بهتری می کنم.

آخرش آن بچه ی شرور همه جار ریخت به هم دیگر.هی می ریخت به هم هی می دید این دارد

می خندد.خوشحال است .ناراحت نمی شود.همه جارا ریخت به هم ، همه چیز که آشفته شد ،

آن وقت آقا جان آمد.

 

ما که خنگ بودیم گریه کرده بودیم چیزی گیرمان نیامد.

او که زرنگ بود و خندیده بود کلی چیز گیرش آمد.

زرنگ باش .خنگ نباش .گیج نباش.

نگاه کن پشت پرده رد تنش را ببین و بخند و کار خوب کن.

 

خانه را مرتب کن.

 

-------باران خلاف نیست -----کوروش علیانی -----------

 

 

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت1:33 بعد از ظهرتوسط راضیه | |

داغ کن - کلوب دات کام