تبليغاتX
آبی ترین آسمان > اگه بدونم به کجا می رم چطور ممکنه به اونجا نرسم؟

آبی ترین آسمان

مهم نیست قطره باشی یا اقیانوس مهم این است که آسمان در تو منعکس شود!

 

 

 

بهشت برپا شد

 

ماهی کوچک دچار آبی بی کران بود.آرزویش همه این بود که روزی به دریا برسد.

و هزار و یک گره ی آن را باز کند و چه سخت است وقتی که ماهی کوچک عاشق شود.

عاشق دریای بزرگ.ماهی همیشه و همه جا دنبال دریا می گشت، اما پیدایش نمی کرد.

هر روز و هر شب می رفت، اما به دریا نمی رسید.

کجا بود این دریای مرموز گمشده ی پنهان که هر چه بیشتر می گشت، گم تر می شد و

هر چه می رفت، دورتر.

ماهی مدام می گریست، از دوری و از دلتنگی. و در اشک و دلتنگی اش غوطه می خورد.

 همیشه با خود می گفت: «این جا سرزمین اشک هاست. اشک عاشقانی که پیش از من

گریسته اند؛ چون هیچ وقت دریا را ندیدند؛ و فکر می کرد شاید جایی دور از این قطره های

 شور حزن انگیز دریا منتظر است.»

ماهی یک عمر گریست و در اشک های خود غرق شد و مُرد،

اما هیچ وقت نفهمید که دریا همان بود که در آن غوطه می خورد.

 

قصه که به این جا رسید، آدم گفت:« ماهی در آب بود و نمی دانست،

 شاید آدمی هم با خداست و نمی داند. و شاید آن دوری که عمری از آن دم زدیم،

تنها یک اشتباه باشد.»

 

آن وقت لبخند زد.خوشبختی از راه رسید و بهشت همان دم بر پا شد.  «عرفان نظر آهاری»

 

 

پ.ن 1: دیگه نمی دونم چی آرومم می کنه! وقتی یادم می آد که فکر کردم فراموشم کردی!

خدا جونم، هنوز هم بهم اهمیت می دی ...هنوزم دعاهامو مستجاب می کنی ...

خدایا من زیر آبی ترین اسمونت بودم ولی دنبالش می گشتم !

شکرت خدایا، که از این کری و کوری نجاتم دادی، شکرت!

 خدا جونم خیلی مهربونی...خیلی !

 

پ.ن2: راستی عید تون مبارک ...فقط می تونم بگم که حس خوبیه ! حس خوبیه وقتی به قد کشیدن

 سبزه های سفره ی هفت سین نگاه می کنم ...احساس می کنم یه فرصت طلایی داره میاد به سراغم

واسه این که از خدا بخوام : حوّل حالنا الی احسن الحال !

 

بهترین ها رو برا تون آرزو می کنم ...

 

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت12:30 بعد از ظهرتوسط راضیه | |

داغ کن - کلوب دات کام

 

 

دل کاغذی

 

دلم یک ورق پاره ی نازک است

دلم را مچاله نکن

نگو این که یک کاغذ باطله است

به سطل زباله حواله نکن

دلم دفتری کاهی است

ورق های آن را نکَن زود زود

بیا بعضی از صفحه ها را بخوان

از اول ببین

حرف، حرف تو بود

اگر باز از دست من دلخوری

بیا این «ببخشید» هم مال تو

نرو صبر کن، یک کمی صبر کن

بیا اصلاً این دل

دلم مال تو

 

عرفان نظر آهاری

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت9:27 بعد از ظهرتوسط راضیه | |

داغ کن - کلوب دات کام

 

   

   خداوندا!

   سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم

   تا سجاده ی دلم را در آن بگسترانم

   و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم

   که بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی

   و گل های زیبای عشق و ایمان را بار دگر در من تازه گردانی ....

 

+نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت1:36 قبل از ظهرتوسط راضیه | |

داغ کن - کلوب دات کام