|
آبي آسمان تويي . . . آيا سخن مرا مي شنوي؟ هرجا هستي لحظه اي را براي سخنان من به گوشه اي ساكت پناه ببر و به من گوش ده. آيا در آن لحظاتي كه همه جا در سكوت آرام گرفته است و همه چيز خاموش شده است صداي مرا نشنيدي كه با تو سخن مي گويم. من همواره در خلوت غمگينم.با تو گفتگو دارم.تو در تنهايي من هميشه هستي.هرگاه به انزواي خاموش سرمي كشم تو حاضري و با چهره ي مهربان و لبخند نوازش گر و نگاه هاي تسليت بخش خويش پيشم مي خواني.گرد ناگواري هاي زندگي را از رخسار خسته ام مي زدايي،لبخند اميد به لبان تلخم مي نشاني،تسكينم مي دهي، آرامم مي دهي، توانم مي بخشي، جانم مي دهي، اميدوارم مي كني، مرا به يادم مي آوري،سير مي كني، سيرابم مي كني، مغرورم مي كني، خودخواهم مي كني، تلخي ها را از جانم مي شويي، جراحت ها را در قلبم مرحم مي نهي، دردها را در روحم التيام مي دهي، رنج ها را در جانم محو مي كني،خوبم مي كني،تندرستم مي كنم، راضي ام مي كني. تو اكسير مني، تو معناي زندگي مني، تو سر منزل هر سفر مني، تو سرچشمه ي هر عطش مني، تو خوب ترين خوب هاي مني، تو روح كالبد مني، تو تپش دل مني. زيباي هر لبخند تويي، شهد هر بوسه تويي، شكر هر شربت تويي، تشنه ي هر شراب تويي،گرمي هر اميدتويي، نازكي هر خيال تويي، جاذبه ي زمين از توست، خرمي بهار از توست، سبزي سبزها تويي،آبي آسمان تويي. "دکتر شریعتی"
هر بار كه مي روي رسيده اي ... پشتش سنگين بود و جاده هاي دنيا طولاني. مي دانست كه هميشه جز اندكي از بسيار نخواهد رفت. آهسته آهسته مي خزيد. دشوار و كند؛ و دور ها هميشه دور بود. سنگ پشت تقديرش را دوست نمي داشت و آن را چون اجباري بر دوش مي كشيد. پرنده اي در آسمان پر زد، سبك؛ و سنگ پشت رو به خدا كرد و گفت:"اين عدل نيست، اين عدلنيست. كاش پشتم را اين همه سنگين نمي كردي. من هيچ گاه نمي رسم. هيچ گاه. و در لاك سنگي خود خزيد، به نيّت نااميدي." خدا سنگ پشت را از روي زمين بلند كرد. زمين را نشانش داد. كره اي كوچك بود. و گفت:"نگاه كن، ابتدا و انتها ندارد. هيچ كس نمي رسد. چون رسيدني در كار نيست. فقط رفتن است. حتّي اگر اندكي. و هر بار كه مي روي رسيده اي. و باور كن آن چه بر دوش توست، تنها لاكي سنگي نيست، تو پاره اي از هستي را بر دوش مي كشي؛ پاره اي از مرا." خدا سنگ پشت را بر روي زمين گذاشت. ديگر نه بارش چندان سنگين بود و نه راه ها نه چندان دور. سنگ پشت به راه افتاد و گفت:"رفتن حتي اگر اندكي؛" و پاره اي از "او"را با عشق بر دوش گشيد. "عرفان نظرآهاري"
|
About![]()
یا چنان نمای که هستی یا چنان باش که می نمایی Archivesآذر 1388مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 Links
وب سايت نرم افزار پيام نگار دانشگاه پيام نور آستانه
وبسايت پيام نگار دانشگاه پيام نور آستانه |