تبليغاتX
آبی ترین آسمان > اگه بدونم به کجا می رم چطور ممکنه به اونجا نرسم؟

آبی ترین آسمان

مهم نیست قطره باشی یا اقیانوس مهم این است که آسمان در تو منعکس شود!

 

 

خدايا تو را قسم به بركت گندم زار

مرا در اين سال به گونه اي بساز، شكل بده و بتراش تا براي صلح بكوشم

هر كجا نفرت است عشق باشم، هركجا كينه است عفو باشم،

هركجا يأس است اميد شوم و هر كجا غم است شادي شوم

يعني ممكنه؟!!!

امسال مي خوام همه رو ببخشم و

از ته دل به تمامي موجودات عشق بورزم

خدايا عاشقت هستم، مرا دوست بدار

 

پ.ن: می دونم تا آسمان راهی نیست ولی تا آسمانی شدن راه بسیاره

 

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت11:44 قبل از ظهرتوسط راضیه | |

داغ کن - کلوب دات کام

قصه اي به زيبايي نان

يك مشت دانه ي گندم، توي پارچه اي نمناك خيس خوردند؛ جوانه زدند و سبز شدند.

كمي كه بالا آمدند، دورشان را روباني قرمز گرفت و همسايه ي سكه و سيب شدند.

بشقاب سبزه آبروي سفره ي هفت سين بود.

دانه هاي گندم خوشحال بودند و خيالشان پر بود از رقص گندم زار هاي طلايي. آن ها به پايان قصه فكر مي كردند؛

به قرص ناني در سفره و اشتياق دستي كه آن را مي چيند. نان شدن بزرگ ترين آرزوي هر دانه ي گندم است.

اما برگ هاي تقويم تند ورق خورد و سيزدهمين برگ، پايان دانه هاي گندم بود، روبان قرمز پاره شد و دستي دانه

هاي گندم را از مزرعه هاي كوچكشان جدا كرد. روياي نان و گندم تكه تكه شد و اين آخر قصه بود.

دانه ها دلخور بودند، از قصه اي كه خدا برايشان نوشته بود.

سپس به خدا گفتند:" اين قصه اي نبود كه دوستش داشتيم، اين قصه ناتمام است و نان ندارد."

خدا گفت:" قصه ي شما كوتاه بود، اما ناتمام نبود. قصه ي شما، زندگي بود و كوتاهي اش، رسالتتان گفتن همين

 بود."

خدا گفت:" قصه ي شما اگر چه نان نداشت، اما زيبا بود، به زيبايي نان."

 

                                                                                                                                                                            " عرفان نظر آهاري"

 

پ ن: گندما تازه جوونه زدن و من مثل هرسال قد كشيدنشونو زير نظر دارم با اين تفاوت كه امسال واسه من زيبا تر از هميشه ان...

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت0:42 قبل از ظهرتوسط راضیه | |

داغ کن - کلوب دات کام